هیوای درون


خوب خوب من اووومدم(الکی مثلا منم مخاطب دارم اینجارو میخونن خوشحال میشن از اومدنم)
ولی خوب بالاخره اومدم بعد از شاید یک ماه کی میخواد حسابش کنه حالا، همون یک ماه حالا یه کم اینور اونور، یه مدت اصلا دلم نمیخواست اینجا بنویسم میدونستم که یه چیزایی باید عوض بشه ولی دیو بیحوصلگی و تنبلی بدجوری چنگالاشو فرو کرده بود تو گوشتم و منم حاضر بودم از درد بمیرم اما هیچ کاری نکنم خوب البته خودم اطمینان کامل دارم که مقصر من نبودم تقصیر اون دیو بود چون که هم خیلی گنده بود هم چنگالای تیزی داشت خوب ناسلامتی دیو بود دیگه حق داشتم زورم بهش نرسه،القصه بالاخره تصمیم گرفتم که یه مجازی واقعی بشم و خودم و ازبند این اسم و فامیل واقعی که البته یه چیزی در حد همون دیو بود نجات بدم و نتیجه این که از این به بعد نویسنده این پست ها یک عدد هیوا خواهد بود، بله بله همون اسمی که عاشقشم ، بلکم که یه کم بیشتر بنویسه خلاقیت به خرج بده یه کاری برای این وبلاگ بیچاره تنها بکنه ، دستشم باز تره اخه، کلا نمیدونم باخودم چه فکری کردم با یه اسم واقعی وبلاگ ساختم لابد فک کردم چه آدم مهمی ام لابد!!! البته که دلم میخواست باشم ولی خوب حالا که نیستم، اینجارو هم کسی اصن نمیییخونه که بخواااد این چهار تا دونه مثلا شعر وو کپی کنه که حالا منبعشم بخواد بنویسه مثلنی.
خوب حالا میرسیم به اسم اینجا هرچند که تردیدهای اینجانب هیچ وقت هیچ وقت تمام نخواهند شد ولی دیگه کم کم با این تردیدها کنار اومدم و اتفاقا کلی هم باهاشون حال میکنم ولی وقتشه که عوضش کنم البته عنوان یکی از پست ها زحمت حفظ خاطرشو میکشه به هر صورت من هیچ وقت نباید فراموش کنم که کلا آدم مرددی ام و تردیدهام تمام نشدنی، به محض پیدا کردن یه اسم دیگه که به دلم بشینه عوضش میکنم و از

 

 اونجایی که خواننده ای هم ندارم آدرس وبلاگ هم عوض میشه چون ربط مستقیمی داره با اسمش و میدونم که وبلاگ طفلکیم متروک تر هم میشه ولی خوب من استاد به آغوش کشیدن انزوا و تنهایی ام راستش دوسشونم دارم،در هر صورت چیزی و از دست نخواهم داد، خووب برای شروع خیلی خوبه یه خونه تکونی اساسی هر چی نباشه داره بهار میاد هر چند که زمستونمونم بی معرفت از آب دراومد که بعد از اون نامه عاشقانه ای که پارسال براش نوشتم کمترین انتظارمم برآورده نکرد ، راستش خودم فکر میکنم چون عاشق پاییزم و بعد به زمستون نامه عاشقانه مینویسم خداوندگار عشق به اینصورت انتقامشو ازم گرفت البته خداوندگار عشق ملتفت شدن که این یک انتقام دسته جمعی بود دیگه؟! بله البته بنده کی باشم که به خداوندگار عشق چیزی و یادآور بشم ایشون حال کردن انتقامشون به صورت جمعی باشه ، خداوندگار جان عشق به کارتون برسید.
گفتم عشق گویا یکی دوروز قبل ولنتاین بوده هر چی ما خواستیم وقعی ننهیم بهش دوستان فعال شبکه های اجتماعی نگذاشتن یه جوری به مخاطب خاص و عام و ملت اینور آب و اونور آب تبریک میگفتن که من فکر کردم اگه خدایی نکرده فراموشم بشه این بنده خداها رسالتشون نصفه نیمه میمونه امیدوارم اونای دیگه ای هم که قرار بوده به این روز قلب قلبی قرمز وقعی ننهند حواسشون به رسالت این بنده خداها بوده باشه خلاصه چه معنی میده آدم همینطوری رسالت مردم و کج و کوله و ناقص کنه، والا.

 

+این همه اینور اونور لوده بازی که یادم بره حالم بده؟ غر نزنم؟
غر نمیزنم درست میشه حالم خوب میشه. 


 

/ 0 نظر / 25 بازدید