هاردی دست از تحقیر لورل بردار!

لورل عزیز ، تو دنیای کودکی هایم چقدر برایت دل سوزاندم، چقدر غصه ات را خوردم، هیچ وقت هم از ته دل از خنگ بازی هایت نخندیدم، چقدر دلم می خواست دوستی ات با هاردی را خاتمه دهی ، چقدر دلم می خواست دیگر کودن نباشی ، مظلوم هم نباشی و جواب کتک های هاردی را با یک مشت جانانه بدهی، این حس هنوز هم با من مانده ، هنوز هم که لابد هر دوی شما جایی در میان مردگان مشغول خنداندن اموات هستید، اعتراف می کنم بعد از اینکه فهمیدم تو در آرامش خانه ات و هاردی جایی در بی کسی محض جان داده اید هیچ دلم خنک نشد و از تو آزرده شدم ، فکر می کردم باید برعکس می شد تا من همچنان دلیل محکمی برای متنفر بودن از هاردی داشته باشم، اما این اتفاق نیافتاد و من همچنان دلم می گیرد از سادگی تو ،و هاردی ، هاردی را هم دوست دارم  هرچند که به او حق نمی دهم که با تو مهربان تر نباشد، اما خب دیگر حرص هم نمی خورم از دستش فکر می کنم تاوانش را پس داده لابد،هاردی بیچاره ، هیچ فکر نمی کردم روزی دلم برای کسی که این همه لورل دوست داشتنی را دست می انداخت و تحقیر می کرد بسوزد، اما خیالم راحت است که هاردی همیشه هوایت را دارد بعد از این همه بی کسی حتما قدر رفیق کودن و ساده دلش را خوب می داند و حتی شاید ته دلش به خاطر خرابکاری هایت قنج هم برود ، کسی چه میداند؟!

/ 0 نظر / 21 بازدید